تاریخ پژوهش در رخدادها و کارهای آدمی در گذشتهاست. هرچند غالباً این رشتهٔ مطالعاتی را در زیرگروهی از علوم انسانی یا علوم اجتماعی قرار دادهاند، با اینحال میتوان آن را به عنوان پلی بین این دو شاخه تلقی کرد؛ زیرا روشهای مطالعاتی مختلف آن از هر دو شاخه وام گرفته شدهاند.
فلسفه تاریخ بخشی از علم فلسفه است که با استفاده از روش ها و مفاهیم و تحلیل های فلسفی به بررسی وقایع گذشته و ماهیت اطلاعات تاریخی به دست رسیده از گذشته میپردازد. دلیل توجه فلاسفه این موضوع این است که مفهوم تاریخ نقش کلیدی در تفکر بشری بازی میکند. تاریخ، توجه انسان را به تغییرات، نقش عوامل مادی در امور انسانها، و معانی که انسانها به وقایع تاریخی داده اند، جلب کرده و قابلیت یادگیری از تاریخ را فراهم می آورد. تاریخ همچنین از این جهت مورد توجه فلاسفه بوده که امکان درک بهتر وضیعت جاری را (با روشنگری نیروها، انتخاب ها و شرایطی که در گذشته حاکم بوده و به مسیر تاریخ جهت داده) میدهد.
واژهٔ تمدن به تلقیهای گوناگون از حالتهای جامعه انسانی میپردازد. اشاره به تکامل و شکلگیری روابط بشری یکی از جنبههای رایج این کلمه در زبان ادبی است.
سرانجام رهبر قيام سياه جامگان
عباسيان که خود را منتسب به نوادگان عباس عموي پيامبر (ص) مي دانستند، براي از هم پاشيدن حکومت بني اميه و دستيابي به حکومت مسلمين، به بهانه طرفداري از اهل بيت (ع)، با پشتيباني مردم و استفاده از جو شديد ضد حکومتي قيام کردند.
مسووليت دعوت از مردم خراسان به «ابن يسار» ملقب به «ابومسلم» سپرده شد. ابومسلم که سپاه خويش را سياه پوش کرده و نام سياه جامگان را برآن نهاده بود، با رشادت هاي بسيار ابتدا در خراسان و سپس در عراق به پيروزي رسيد. در واقع تلاش و همت او بود که خلافت عباسي روي کار آمد. با اين حال، پس از مدتي «منصور» دومين خليفه عباسي که از موقعيت «ابومسلم» در هراس افتاده بود، با ترفندي او را به سوي مدائن کشانده و در 25 شعبان سال 137 ق. او را به قتل رساند.
پس از قتل ابومسلم، گروهي از يارانش به خونخواهي او برخاستند و کشمکش هاي ناشي از اين خونخواهي تا مدتها ادامه داشت.
آغاز قیام مردمی سربداران خراسان
علیه نیروهای خونخوار مغول
پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدی حاکمان مغول و عاملان مزدور آنان به وقوع پیوست. این نهضت که به قیام “سربداران” شهرت یافته است، از لحاظ وسعت، بزرگترین، از نظر تاریخی مهم ترین جنبش آزادی بخش خاورمیانه در قرن هشتم هجری بود. تلاش پیگیر رهبران آزاده و متدین این قیام، منجر به تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان شد. مهم ترین ویژگی های این حکومت عبارت بود از: تنفر و انزجار از عنصر مغولی و تثبیت ایدئولوژی تشیع امامی.
نخستین حاکم سلسله ی سربداران، “عبدالرزاق باشتینی” بود که به مدت دو سال و چهار ماه حکومت کرد. پس از وی، “برادرش وجیه الدین امیر مسعود” به حکومت رسید.
امیرمسعود با این که در مردم داری و مبارزه با حاکمان مغول و تثبیت حکومت سربداران، دارای موفقیت های بالایی بود، لیکن به خاطر اختلاف با شیخ حسن جوری (رهبر روحانی نهضت سربداران) و توطئه در قتل او، پایگاه مردمی خویش را از دست داد و حکومتش به تدریج رو به ضعف نهاد. به همین جهت سپاهش در نبرد با امرای مازندران متحمل شکست گردید و خود وی کشته شد. پس از مرگ امیر مسعود، 10 تن دیگر از این سلسله به حکومت رسیدند که معروف ترین آنها عبارتند از: شمس الدین علی، خواجه یحیی کرابی و خواجه علی مؤید.
فقیه نامور شیعه شهید اول، معاصر با خواجه علی مؤید بود که در پی دعوت خواجه از وی، کتاب شریف “اللمعه الدمشقیه” را در فقه امامی تدوین و به همراه نماینده ای به سوی خواجه علی مؤید در سبزوار فرستاد. سرانجام در پی هجوم “امیر ولی” به سبزوار و محاصره ی چهار ماهه ی این شهر در سال 783 قمری، خواجه علی مؤید، دست نیاز به سوی “تیمور لنگ گورکانی” دراز کرد، و از او یاری خواست. با تسلیم شدن خواجه علی مؤید به تیمور لنگ، پرونده ی حکومت سربداران نیز برای همیشه بسته شد و منطقه ی خراسان پس از 46 سال رهایی از یوغ استعمار مغولان، مجدداً مقهور و مغلوب آنان گردید.
سلسه آل بويه
آل بويه نام خود را از «بويه» گرفتند كه پدر بنيادگذاران اين سلسله بود. جد ايشان ابو شجاع بويه پسر فناخسرو (پناهخسرو) نام داشت.
وى سه فرزند به نام هاى على، حسن و احمد داشت. ابوشجاع بر اثر تنگدستى، هر سه فرزندش را در ارتش حكومت ((مرداويج )) وارد كرد. اين سه فرزند، چنان لياقتى از خود نشان دادند كه به سمت فرماندهى سپاه منصوب گرديده، شهرت فراوانى را به دست آوردند و سرانجام از اطاعت مرداويج، سر پيچى كرده و ادعاى استقلال نمودند. على (عماد الدوله) پسر بزرگ ابوشجاع، نخستين پادشاه از سلسله آل بويه است، كه در زمان پادشاهى مرداويج، به فرماندهى كرخ از توابع خوزستان منصوب گرديد.
آل بويه به فاصله كوتاهى نواحى مختلف ايران را به تصرف در آوردند و از جنوب غربى ايران خود را به بغداد رسانده (334ق) و به جاى سرنگونى خلافت عباسى تنها به تعويض خليفه «المطيع» به جاى «المستكفى» اكتفا كردند. آل بويه را نخستین سلسله قدرتمند شيعه مي دانند. ابن كثير مى گويد: تيره آل بويه، همه شيعه و رافضى بوده اند. براساس برخى مدارك، مراسم سوگوارى ماه محرم از زمان سلسله آل بويه (قرن چهارم هجرى) پا گرفت. فتح بغداد توسط آل بويه، به شيعيان امكان داد بتوانند مراسم عزادارى در سوگ سالار شهيدان و ياران او را آشكارا برگزار كنند. به نقل از ابن اثير اين جريان تا پس از چند سده يعنى تا دوره صفويه كه مذهب شيعه، مذهب رسمى ايران شد، ادامه يافت.
بوئيان نمونه بارز امراى مستولى در ميان سلسله هاى ايرانى بودند تا این که طغرل سلجوقی، نیشابور، گرگان و طبرستان و … را فتح کرد. طغرل، در سال 447 ق بغداد را از ملک رحیم دیلمی، آخرین حاکم آل بویه گرفت و این سلسله را برانداخت و خاندان سلجوقی را بنیان نهاد.
اشغال ايران توسط متفقين در جريان جنگ جهاني دوم (1320ش)
از اواخر سال 1309 شمسی رضاخان روابط نزديکي را با آلمان پايه گذاري کرد تا بتواند تهديدات انگلستان و روسيه را خنثي کند. اين روابط با شروع جنگ جهاني دوم گرمتر شد. رضاشاه صدها آلماني را دعوت کرد تا به عنوان مستشار و متخصص در سازمان هاي دولتي و به ويژه در ارتش خدمت کنند. در سال 1320 ش و در بحبوحه جنگ جهاني دوم هنگامي که رضاخان تقاضاي شوروي و انگلستان را براي اخراج آلماني ها از ايران رد کرد اين دولت ها با هماهنگي کامل، تصميم گرفتند سرزمين ايران را اشغال کنند.
سرانجام در بامداد سوم شهريور 1320 شمسی، سفيران انگليس و شوروي به طور جداگانه يادداشت هايي تسليم دولت ايران نمودند. در اين يادداشت اعلام شده بود که چون دولت ايران در مقابل متفقين و در خواست هاي آنان مبني بر عدم همکاري با مستشاران آلماني و به خدمت گرفتن جاسوسان آن کشور، سياست مبهمي در پيش گرفته و در اخراج عّمال آلمان، اقدامي نکرده است، ارتش های شوروي و انگليس وارد ايران شده و مشغول پيشروي هستند. شوروي، شمال و انگليس، جنوب ايران را متصرف شد. مرز اين دو بخش، خطي فرضي بود که از ميان تهران مي گذشت و خود تهران هم در اشغال هر دو طرف بود. رضاخان در ابتدا تصميم به مقاومت گرفت اما چون فاقد پايگاه اجتماعي، سياسي و فرهنگي بود و مردم از عملکرد مستبدانه و سياست هاي او ناراضي بودند، نتوانست در برابر بيگانگان دوام بياورد. بنابراين حکومت ديکتاتوري شانزده ساله رضاشاه تحت فشار اشغالگران فرو ريخت و او مجبور به استعفا و خروج از کشور شد. ورود نيروهاي متفق به ايران در حالي صورت گرفت که دولت ايران، پيش از آن، نسبت به جنگ جهاني دوم، اعلام بي طرفي کرده بود. با اين حال، اشغالگران روسي و انگليسي، بدون توجه به اين امر، قسمت هاي وسيعي از خاک کشور را اشغال نمودند و مصائب بي شماري براي مردم به وجود آوردند. در چنين شرايطي به يکباره، زبانهاي بسته باز شد و گلو هاي گرفته، به نفس کشيدن افتاد.
بازار انتقاد از اوضاع گذشته رواج يافت و پس از سالها سکوت مرگبار، حملات به حکومت سراسر ديکتاتوري شانزده ساله رضاخانی آغاز شد. اشغال ايران که از سوم شهريور سال 1320، با تهاجم نيروهاي انگليس وشوروي از جنوب و شمال صورت گرفته بود، تا پايان جنگ در سال 1324، ادامه يافت.