زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت سوم تضاد)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت اول سفر)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت دوم وحدت)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت سوم تضاد)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت چهارم قیام)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت پنجم شناخت)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت ششم توکل)

زندگی‌! براستی زندگی‌ چیست؟ (قسمت هفتم صبر)

هفت شهر عشق را عطار پیمود ……… ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

گفتیم غرض از منظور این بود که: اگر مبنای فرض بر این گرفته شود که زندگی‌ یک سفر است از نقطه ای به نقطه ای‌ دیگر پس ما انسانها (مسافرین) لاجرم برای انجام این محق باید در تکاپو و تلاشی مستمر در این راستا بکوشیم.  حال سوال این است  کدام راستا؟ مگر نه اینست که کوتاهترین راه بین دو نقطه خط راست است؟ خوب این راستا همان خط راست است.این همان صراط مستقیم است. و مگر نه این است که ما (انسانها) اگر نقاط یک خط راست را تشکیل میدهیم برای تشیکیل یک خط راست لا جرم ما نقاط آیا نباید پشت سر هم باستیم تا یک خط مستقیم را تشکیل بدهیم؟ و برای اینکه ما نقاط بتوانیم پشت سر هم قرار بگیریم در یک سمت و سؤ به چه چیز اساسی‌ احتیاج مبرم داریم؟ بلی درست حدس زدید ما به وحدت احتیاج داریم. و حال اگه مانقاط پشت سر هم  در یک صف قرار نگیریم چه میشود؟ بلی خط مستقیم تشکیل داده نمیشود نهایتا به سر منزل مقصود  یا اصلا نخواهیم رسید و یا اینکه حالا حالا به این زودیها نخواهیم رسید.  و مطمئن باشید که این تنها ره رهأئی است و بس. پس تنها ره رهایی خط مستقیم (صراط مستقیم) است و تنها و تنها بوسیله اتحاد تمامی‌ ابنا بشر است که این محق میسر میشود و رسیدن به اتحاد و وحدت میسر نیست مگر با توصل به عشق و بس. و این عشق همان ریسمان محکم الهی است. (و اعتصموا بحبل الله جمیعا (همگی) و لا تفرقوا) همگی به ریسمان محکم خدا (عشق) چنگ بزنید و متفرق نشوید. یکیست ترکی‌ و تازی درین معامله حافظ … حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی. (و اهدنا الصراط المستقیم) و خدایا ما را به صراط مستقیم هدایت بفرما. بعضی‌‌ها معتقدند که زندگی‌ یک سفر است. سفری از نیستی‌ تا ابدیت. سفری از صفر تا بی‌ نهایت. سفری از منی تا خدا. والسلام

اسرار الهی نه تو دانی و نه من … وین حل معما نه تو دانی و نه من

من این دو حرف نوشتم چنانکه غیرنخواند…تو هم زروی کرامت چنان بخوان که تو دانی‌ ومن

الا ای آهوی وحـشی کـجایی ……. مرا با توسـت چـندین آشـنایی

دو تنها و دو سرگردان دو بیکـس ……. دد و دامت کمین از پیش و از پـس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم ……. …..      مراد هـم بـجوییم ار توانیم
که می‌بینم که این دشت مشوش …….    چراگاهی ندارد خرم و خوش
کـه خواهد شد بگویید ای رفیقان …….  رفیق بیکـسان یار غریبان
مـگر خـضر مـبارک پی درآید …….      ز یمـن همتـش کاری گـشاید

مـگر خـضر مـبارک‌پی تواند ……        کـه این تنـها بدان تنـها رساند

مسلـمانان مسـلـمانان خدا را …… مسلـمانان مسـلـمانان خدا را

دیری بود کـه دلدار پیامی نفرسـتاد ……… ننوشـت سـلامی و کلامی نفرستاد
صد نامـه فرسـتادم و آن شاه سواران ……… پیکی بدوانید و سـلامی بفرسـتاد
سوی مـن وحشی صفت عقـل رمیده ……… آهوروشی کـبـک خرامی بفرسـتاد
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست ..واز آن خط چون سلسله دامی بفرستاد
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمسـت ……… دانسـت که مخمورم و جامی بفرستاد
حافـظ به ادب باش که واخواست نباشد ……… گر شاه پیامی به غـلامی نـفرسـتاد

چـندان کـه زدم لاف کرامات و مقامات …….. هیس! خـبر از مقدس مقامی بفرستاد:

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد…       ساحت کون ومکان عرصه میدان تو باد

زلـف خاتون ظفر شیفته پرچم توست ……..        دیده فـتـح ابد عاشـق جولان تو باد

ای که انشا عطارد صفت شوکت توست….      عقـل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد

طیره جـلوه طوبی قد چون سرو تو شد…..     غیرت خلد برین ساحت بسـتان تو باد

نـه بـه تنها حیوانات و نباتات و جماد …….  هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد

گفتـم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد ……. گـفـتا اگر بدانی هم اوت رهـبر آید
گفـتـم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد ……. گفـتا خنـک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت ……. گـفـتا تو بـندگی کن کو بنده پرور آید

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری
تشنگی‌ بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که در این ره به خدا می‌داری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به از این دار نگاهش که مرا می‌داری
ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری

وصال او ز عـمر جاودان بـه__خداوندا مرا آن ده کـه آن بـه

بـه شمـشیرم زد و با کس نگفتم__کـه راز دوست از دشمن نهان بـه

بـه داغ بـندگی مردن بر این در__بـه جان او که از ملک جـهان بـه

خدا را از طـبیب مـن بـپرسید__کـه آخر کی شود این ناتوان بـه

گـلی کان پایمال سرو ما گشـت__بود خاکـش ز خون ارغوان بـه

بـه خـلدم دعوت ای زاهد مـفرما__کـه این سیب زنخ زان بوستان بـه

دلا دایم گدای کوی او باش__بـه حکـم آن که دولت جاودان به

جوانا سر مـتاب از پـند پیران__کـه رای پیر از بـخـت جوان بـه

شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست__ز مروارید گوشـم در جـهان بـه

اگر چـه زنده رود آب حیات اسـت__ ز شیراز ما هنوزم اصـفـهان بـه

قطعه زیرین از زبان حافظ نشانگر حال و احوالات بلقیس ملکه سبأ است در زمانی که سلیمان فرستاده خود آصف را بدنبال بلقیس میفرستد و تردید و نگرانی بلقیس را که میخواسته  بود پادشاه همسر خود را رها کند و به سلیمان بپیوندد که از تازیان مایوس و از پارسایان ( پارسیان) مدد میطلبد و سر انجام عزم خود را جزم و بسوی سلیمان (پیامبر) می شتابد! (بعضی افسانه‌ها هدهد پرنده را فرستاده سلیمان میدانند)

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم___ راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب ___من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت ___رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت ___به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت ___با دل زخم کش و دیده گریان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان ___تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گرفتاران نیست ___پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون ___همره کوکبه آصف دوران بروم

چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت تدبیر ما به دست شراب دوساله بود

آن نافه مراد که می‌خواستم ز بخت … در چین زلف بت آن آهوی مشکین کلاله بود

الا ای آهوی مشکین کلاله ترا که گفت که احوال ما مپرس

با ما بيگانه گرد و قصه من آشنا از زبان  ما مپرس

حسن تو هميشه در فزون باد _ رويت همه ساله لاله گون باد

اندر سر ما خيال عشقت ___ هر روز كه باد در فزون باد
هر سرو كه در چمن در آيد _____ در خدمت قامتت نگون باد
قد همه دلبران عالم _____ پيش الف قدت چو نون باد
چشمي كه به فتنه‏ء تو باشد __ چون گوهر اشك غرق خون باد
هر جا كه دليست در غم تو ___ بي‏صبر و قرار و بي‏سكون باد
چشم تو ز بهر دلربائي _____ در كردن سحر، ذوفنون باد
هر دل كه ز عشق تست خالي ___ از حلقه‏ء وصل تو برون باد
لعل تو كه هست جان حافظ ___ دور از لب مردمان دون باد

مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم ___ طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
به ولای تو که گر بنده خويشم خوانی ___ از سر خواجگی کون و مکان برخيزم

يا رب از ابر هدايت برسان بارانی ___ پيشتر زان که چو گردی ز ميان برخيزم
بر سر تربت من با می و ساغر بنشين ___ تا به بويت ز لحد رقص کنان برخيزم

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد و از سر پیمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی عشق تو دلم معذور است عشق تو دارد چه کند کز پی حرمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود شیدا گوجان به جانان ندهد و از پی جانان نرود

البته نا‌ گفته نماند سرگشتگی و شیدایی کار هر ناپخته کس نیست. قدم  زدن در شهر عشق از جان گذشتن و به جانان رسیدن است.

آنکه رخسار ترا اينهمه زيبا می کرد ___ کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

آنکه می داد ترا حسن و نمی داد وفا ___ کاشکی فکر من عاشقِ شيدا می کرد

يا نمی داد ترا اينهمه بيدادگری ___ يا مرا در غم عشق تو شکيبا می کرد

کاشکی گم شده بود اين دلِ ديوانه من ___ پيش از آن روز که گيسوی تو پيدا می کرد

ای که در سوختنم با دلِ من ساخته ای ___ کاش شبی دلت انديشه دلِ ما می کرد

کاش می بود به فکر دلِ ديوانه ما ___ آنکه خلق پری از آدم و حوا می کرد

کاش درخواب همه شب روی تو می ديد ایرج

بوسه ای از لب لعلت هرلحظه تمنا می کرد

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور

که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست

بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ

نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

سحرم دولت بيدار ببالين آمد                         گفت برخيز که آن دلبر شيرين آمد

قدحي در کش و سر خوش بتماشا بخرام         تا به ببيني که نگارت به چه آئين آمد

مژدگاني بده اي خلوتي نافه گشاي                که ز صحراي ختن آهوي مشکين آمد

گريه آبي برخ سوختگان باز آرد                    ناله فرياد رس عاشق مسکين آمد

مرغ دلم باز هوا خواه کمان ابرويت اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد

ساقيا باده ده و غم مخور از دشمن و دوست     که بکام دل ما آن بشد و اين آمد

رسم بد عهدي ايام چو ديد ابر بهار   گريه اش بر دل‏ سوخته ما آمد

چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل   عنبر افشان به دیدار کیاوش آمد

الا ای پیک راستان خبر یار ما بگو احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا از دیار یار بگو
برهم چو می‌زد آن سر زلفین زیتون بار با ما سر چه داشت!؟ زبهر خدابگو (2)
جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک می‌فشاند بر آن نازنین ما چه گذشت ای صبا بگو
آن کس که منع ما ز خرابات می‌کرد گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه بگو
جان پرور است قصه ارباب معرفت حافظ رمزی برو بپرس حدیثی ز عاشقان بیا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه می‌دهندت سپیده دم که صبا بانک زدشعار بسم الله بگو
به عشق روی تو روزی که از جهان بروم زتربتم بدمد گل سرخ به جای گیاه بگو
مده به خاطر نازک ملالت از من زود که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه بگو
از خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه که از هوای تو برخاست آن بامداد پگاه بگو

از چشم شوخش‌ای دل ایمان خود نگه دار…کان ابروی کمانش بر عزم غارت آمد

چون شوم خاک رهش دامن بپوشاند ز من ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون زاید ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز ما
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس عشق عشق در هر گوشه‌ای افسانه ها خواند زما

منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است
مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی رمیدن از سر عشق شما نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر درآستان شما نهادم روی فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
عشقت اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری … زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

گو نام ما ز یاد بعمدا چه می بری … خود آید بآنکه یاد نیاری ز نام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ما… ثبت است بر جریده عالم دوام ما

اگر آن غزال رعنا بـه دسـت آرد دل ما را
بـه کمان ابرویش بخشم سمرقند و بـخارا را
بده ساقي مي باقي که در جنت نخواهي يافـت
کـنار آب رکـن آباد و گلگـشـت مـصـلا را
فـغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شـهرآشوب
چـنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغـما را
ز عشـق ناتـمام ما جمال يار مستغني اسـت‌!؟
بـه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
من از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم
کـه عـشـق از پرده عصمت برون آرد زليخا را
اگر دشـنام فرمايي و گر نـفرين دعات گويم
جواب تـلـخ مي‌زيبد لـب لعـل مشکین فام را

الا ‌ای پیر فرزانه که من با لعل مشکینش هر لحظه هزاران سخن دارم

دراین میان حافظ دل‏سوخته افتاد بدام

لبش می‌بوسم و سر می‌کشم می به راز زندگانی هر دم می برم پی
نه رازش می‌توانم گفت با کس نه کس را می‌توانم دید با وی
لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی
بده جام می و از جم مکن یاد که می‌داند که جم کی بود و کیاوش کی
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار به یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جدایی که باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت درکش ای حافظ زمانی حدیث بی زبانان بشنو از نی

بشنو از نی چون حکایت  می‌کند ‌کز جداییها شکایت می‌کند
تا مرااز وصل تو ببریده‌اند از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد پیدا کند
آتش عشقست کاندر من فتاد جوشش عشقست کاندر من فتاد
نی هرحریفی که از یاری برید پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو تو زهرا و تریاقی کی دید همچومن دمساز و مشتاقی کی دید
عشق حدیث راه پر خون می‌کند قصه‌های عشق ما مجنون ‌کندعالم را
محرم این هوش جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو یار نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام

من که از آتش عشقت چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم عشقت چون هر دم هندوی زلف بتت حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

من ترک عشق تو و ساغرت نمیکنم…صدها بار گفته‌ام و دگر بار نمیکنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور …با خاک کوی درت برابر نمیکنم

ناصح به طعن گفت رو و ترک عشق تو کنم…محتاج جنگ که نیست برادر نمیکنم

برخیز بتا بیا ز بهر دل ما …….حل کن به جمال خویشتن، مشگل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم … زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

زان می‌‌عشق کزو پخته شود هر خامی . گر چه ماه رمضان است زود بیاور جامی‌

بارها گفته‌ام و صد بار دگر میگویم …. که من دلشده این ره نه‌ بخود می‌‌پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند ….. آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم

من اگر خارم و گر چمن ارایی هست ….کز آن دست که او کشد هر دم میرویم

حافظ وظیفه تو ثنا گفتن است و بس….در بند آن مباش که شنفت یا نشنفت

شنیدستم که این ره بس دراز است …… سر ره در پس پرده صد پرده راز است
چو من منزل ندیده استم فرا پیش …….. فسانه است آنچه را گویم از این بیش
چو بینی‌ جملگان افسانه سازند ……….….. به آن افسانه نرد عشق بازند
تونیز، ز بهر خویش افسانه‌یی‌ چند ……….  بساز و دل، به آن افسانه‌ ها بند

…ناتمام

بشنو این نی چون شکایت می‌کند:

بشنو از  نی چون حکایت  می‌کند   از جداییها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند   در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق   تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم   جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من   از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست   لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست   لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد   هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد   جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید   پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید   همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند   قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست   مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد   روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست   تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد   هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام   پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر   چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای   چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

آقای لاریجانی واقعاً چرا ؟

حیدری – لاریجانی که طرح دولت ملی را برای مطرح کردن خودش و پایین‌کشیدن احمدی‌نژاد مطرح کرد، وقتی برای خود سرانجام مطلوبی متصور نمی‌شود برادر محسن را تنها و تنها در میان راه رها می‌کند کاری که قالیباف نیز با رضایی انجام داد // لاریجانی که با قرار دادن رحمانی‌فضلی در راس دیوان محاسبات جنگ روانی جدیدی را همراه با افسادطلبان بر علیه دولت خدمتگزار و مردمی راه می‌اندازد // لاریجانی است که اخلاق را کنار گذاشته و در شرایطی که رئیس‌جمهور با استدلال‌های منطقی به مجلس ….
به قلم حسن حیدری باقرآبادي

“اتفاقات بزرگتری در راه است”؛ این جمله‌ای است که احمدی‌نژاد در جمع دانشجویان مشتاق در فرودگاه یزد در دومین سفر استانی به یزد عنوان می‌کرد، جمله‌ای که بارها و بارها در جمع دانشجویان عنوان کرده و حتی پیش از سوم تیر 84 نیز به آن اشاره کرده‌بود.
شاید فضای رسانه‌ای را برای ماها چنان نمود داده باشند که تصور کنیم بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد در کشور و منطقه و جهان اتفاق خاصی رخ نداده‌است اما واقعیت آن است که اتفاقات بزرگی رخ داده و به نظر می‌رسد اتفاقات بزرگتری هم در راه است، اتفاقاتی که امثال موسوی، کروبی، رضایی، خاتمی و بزرگتر از اینها در آن گم می‌شوند.
رئیس‌جمهوری که به قول پرفسور مولانا به تنهایی یک رسانه است و انصافاً رسانه بود که توانست موجی از رایحه خوش خدمت را در سوم تیر 84 در فضای کشور ایجاد کرده و قلوب مردم را به سمت خود جذب کند، او اکنون در دل‌های مردم جا دارد و به خوبی توانسته‌است با خدمتگزاری خالصانه و بی‌منت، پاکدستی و یکی بودن با مردم همه اقشار را به سمت خود جذب کند و من با چشمان خود این موضوع را در سیل جمعیتی که 15خرداد در میدان امام(ره) اصفهان جمع شده‌بودند دیدم و هضم این مسئله برایم سنگین بود اما واقعیت داشت.

فرصت پرداختن به اتفاقات بزرگ چهار سال گذشته نیست که مقایسه وضعیت کشور در دنیا و وضعیت منطقه و دشمنان در شرایط فعلی با 4سال پیش خیلی از این اتفاقات بزرگ را نشان می‌دهد؛ پیشرفت‌های بزرگ علمی در انرژی هسته‌ای، نظامی، دارویی، ماهواره و…، کوتاه آمدن زورگویان در قبال ایران با ایستادگی و مقاومت کشور، تحولات منطقه‌ای و شکست رژیم صهیونیستی در جنگ‌های 33 و 22روزه، حرکت کشور به سمت آرمان‌های اصیل انقلاب بنحوی که در آن اصطلاحات ساختگی چپ و راست، اصولگرا و اصلاح‌طلب در آن رنگ باخت و افراد واقعیت وجودی خود را روشن کردند؛ علی لاریجانی که کردان ده سال دست راست وی در صداوسیما بود در جلسه رای اعتماد برخلاف آئین‌نامه اجازه نمی‌دهد تا زاکانی واقعیات را برای نمایندگان بگوید تا رفیق شفیقش رای بیاورد اما همو پس از روشن شدن مسایل برای همگان برای اینکه خود را روشنفکر جلوه دهد گذشته خود را فراموش کرده و بر احمدی‌نژاد و کردان می‌تازد.

همین لاریجانی که طرح دولت ملی را برای مطرح کردن خودش و پایین‌کشیدن احمدی‌نژاد مطرح کرد، وقتی برای خود سرانجام مطلوبی متصور نمی‌شود برادر محسن را تنها و تنها در میان راه رها می‌کند کاری که قالیباف نیز با رضایی انجام داد؛ لاریجانی که برای خودی نشان دادن و تبلیغاتی برای خودش سه سال زودتر از موعد همایش سی سال قانونگذاری در ایران را برگزار می‌کند و از همه حتی نهضت آزادی نیز دعوت می‌کند پس از عتاب حضرت آقا مجبور می‌شود شکرانه وحدت را به تلافی آن مراسم کذایی برگزار کند.
لاریجانی که با قرار دادن رحمانی‌فضلی در راس دیوان محاسبات جنگ روانی جدیدی را همراه با افسادطلبان بر علیه دولت خدمتگزار و مردمی راه می‌اندازد و لحظه‌ای تا روز قبل از انتخابات از این کار خود دریغ نمی‌ورزد.
همین لاریجانی است که اخلاق را کنار گذاشته و در شرایطی که رئیس‌جمهور با استدلال‌های منطقی به مجلس بواسطه تبدیل لایحه بودجه دولت به یک طرح اخطار قانون اساسی می‌دهد سخنان رئیس‌جمهور را به طنز تشبیه کرده و چماقی را برای کوبیدن بر سر احمدی‌نژاد مظلوم در اختیار زیاده‌خواهان و یاوه‌گویان می‌دهد، آن‌هایی که توهم موج سبز آن‌ها را موجی کرد و اکنون در توهم خودساخته چنان گرفتار آمده‌اند که هیچکس را بجز خودشان قبول ندارند و گویی اینان فرشته‌ای از سوی پروردگار برای نجات انقلاب شده‌اند.
همین لاریجانی که باز هم در شرایطی که کشور دچار چالش ایجاد شده از سوی قانون‌شکنان قانون‌گریز شده و دشمن نیز تحت لوای این آقایان به دنبال عملی کردن دستورات انقلاب مخملی در ایران است در گفتگوی ویژه خبری ژست روشنفکرمابی گرفته و می‌گوید که چرا به مردم مجوز قانونی برای تجمع داده نمی‌شود؟ شاید ایشان هم فکر می‌کند با یک یا چند تجمع قانونی یا غیرقانونی کار تمام می‌شود؟ واقعا عجیب است از این آقایان که نمی‌دانند یا خود را به نادانی زده‌اند در این شرایط حساس و آب به آسیاب دشمن می‌ریزند.
مردم و آحاد ملت به دنبال بیانات رهبر معظم انقلاب در نمازجمعه تهران مسیر خود را تشخیص داد و عجیب است که این سخنان لاریجانی پس از بیانات رهبری معظم افاضه می‌شود؟
باید برای مظلومیت علی زمان گریست که چنین یارانی در صدر انقلاب قرار گرفته‌اند و اگر نبودند ملتی آگاه، شجاع و همیشه در صحنه با حضور ولی‌فقیه در راس امور، این خواص که بارها پایشان لغزیده‌است انقلاب را بر باد فنا داده‌بودند.
درد خود را کجا ببریم که امثال لاریجانی که مغرضانه و آگاهانه و لجوجانه بخاطر رئیس‌جمهور نشدن خود در سوم تیر 84 از احمدی‌نژاد انتقام می‌گیرند حتی اگر به قیمت ضربه خوردن به نظام و انقلاب باشد.
اللهم‌اجعل عواقب امورنا خیرا

دستگيري7 نفر از عناصر گروهك ضدانقلاب در قزوين

مديركل اطلاعات استان قزوين از دستگيري هفت نفر از عناصر وابسته به گروهك ضدانقلاب در قزوين خبر داد
به قلم

مديركل اطلاعات استان قزوين امروز در گفتگو با فارس ، بيان داشت: هفت نفر از عناصر وابسته به گروهك ضدانقلاب كه در ناآرامي‌ها و اغتشاشات اخير شهرهاي قزوين و تهران حضور فعال داشتند با تلاش و پيگيري اطلاعاتي ـ عملياتي سربازان گمنام امام زمان (عج) در اداره كل اطلاعات استان قزوين شناسايي و با هماهنگي مرجع قضايي دستگير و روانه زندان شدند.

وي ادامه داد: افراد دستگير شده كه سابقه ارتباط با گروه‌هاي ضدانقلاب را دارند در اغتشاشات اخير شهرهاي قزوين و تهران شركت داشته و ضمن تحريك اراذل و اوباش، به ايجاد ناامني و آشوب دست مي‌زدند.

مديركل اطلاعات استان قزوين تصريح كرد: متهمين در بازجويي‌هاي خود به داشتن ارتباط با برخي شبكه‌هاي ضدانقلاب و منافقين در خارج از كشور اعتراف كرده‌اند.

عيادت نمايندگان مجلس از مجروحان اغتشاشات

چند تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي امروز پنجشنبه از مجروحان اغتشاشات اخير تهران ، بستري شده در يکي از مرکز درماني عيادت و از آنان دلجويي کردند.
به قلم

به گزارش ايرنا در اين بازديد حجت الاسلام حميد رسايي ، علي اصغر زارعي ، مهدي کوچک زاده نمايندگان مردم تهران و حميد رضا بابايي عضو هيات رييسه مجلس و نماينده مردم همدان در مجلس شوراي اسلامي حضور داشتند.

يکي از مجروحان اغتشاشات اخير در اين ديدار ضمن تشکر از زحمات نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گفت : در جريان درگيري دريکي از خيابانهاي تهران در برخورد با يک خودرو از ناحيه پا دچار شکستگي شدم .

وي با تشکر از مسئولين اين مرکز درماني به جهت رسيدگي خوبشان گفت : عوامل اين اغتشاشات با هماهنگي اين اقدامات را انجام دادند.

اين دانشجوي رشته مديريت صنعتي افزود : يکي از دوستانم نيز هم اکنون در اتاق عمل است و وي نيز به شدت آسيب ديده است .

حجت الاسلام حميد رسايي ضمن آرزوي بهبودي براي وي گفت : وظيفه ما اين بود که به عيادت شما بياييم و از زحمات شما قدرداني نماييم .

حاجي بابايي نيز ضمن آرزوي بهبودي براي اين خادم ملت گفت : خادم بودن هزينه دارد که شما آن را پرداختيد ، حاضريد به شما ضربه بخورد اما به رهبر نه.

يکي ديگر از مجروحان اغتشاشات اخير نيز گفت : براي برقراري نظم و جلوگيري از هر گونه اغتشاش مشغول گشت زني در منطقه مخبر الدوله بودم که خودرو نيساني از خط ويژه به سمت من آمد و پس از برخورد با من مرا مجروح کرد.

وي گفت : روز اول اعتنايي به زخم خود نداشتم اما پس از چند روز دچار خونريزي و بستري شدم .

وي که خود را کارمند يک شرکت خصوصي معرفي کرد افزود : ما بدون هيچ ادعايي پشتيبان ولايت فقيه هستيم .

اين مجروح اغتشاشات اخير با اشاره به اين مطلب افزود : پيامي که براي اغتشاش گران دارم اين است که آنها و حاميانشان ره به جايي نخواهند برد چرا که ما پشتيبان رهبر و ولايت فقيه هستيم .

وي گفت : ما هرچه ضربه مي خوريم از داخل است و مادامي که دشمن از داخل اميدي نداشته باشند ، بيگنانگان نمي توانند به ما ضربه بزنند.

رسايي گفت : به منظور تقدير از زحمات خالصانه شما به اينجا آمده ايم و آرزوي سلامت و بهبودي شما را داريم .
يکي ديگر از مجروحان اين حوادث گفت : در حال رفتن به منزل بودم که از سوي آشوبگران از ناحيه چشم و کمر مجروح شدم .

وي گفت : در خيابان آزادي زماني که اغتشاشگران به سمت نيروهاي امنيتي سنگ پرتاب مي کردند دچار مصدوميت شدم .
مادر اين مجروح با گريه و ناراحتي گفت : گناه فرزند من چيست ، من حق آن را از شما و کساني که اين حادثه را ايجاد کرده اند مي خواهم ، پدر وي از جانبازان جنگ است و در حال حاضر با مشکلات فراواني روبه روست .
وي که از ناحيه چشم احساس ناراحتي و درد مي کرد با نشان دادن محل مجروحيت خود به نمايندگان گفت : من بيگناه بودم و بي جهت سوختم .

مادر اين مجروح با ابراز ناراحتي از وضعيت بينايي فرزند خود در ادامه افزود : کشور قانون دارد و بايد به آن احترام گذاشت.
يکي ديگر از مجروحان بستري شده در اين مرکز درماني اظهارداشت : خدا راخوش نمي آيد که عده اي بي گناه بسوزند اينجا جنگل نيست که قانون نداشته باشد و هر کس حرف خودش را بزند ،بايد يک نفر تصميم گيرنده باشد و همه از آن اطاعت کنند ، کشور مال خودمان است و بايد براي ساختن آن تلاش کنيم .

حاجي بابايي افزود : وي فرزند نظام است و نظام وطيفه دارد به آن رسيدگي کند، مردم کمک کنند تا حوادثي مشابه رخ ندهد.
يکي ديگر از مجروحان اغتشاشات اخير نيز گفت در خيابان آزادي توسط آشوبگران با چاقو مورد ضرب و شتم قرار گرفتم .

وي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي خواست : مقصرين اين آشوبها را شناسايي کرده و به مردم معرفي کنند .
وي گفت : مردم شما را دوست دارند و دولت و مجلسي که اصولگراست مردمش دعا گو هستند .

وي که از ناحيه ريه مجروح شده است گفت : مردم را روشن کنيد و عوامل حادثه را معرفي و مجازات نماييد .
حاجي بابايي به وي گفت : شما مايه افتخار کشور و نظام هستيد.

وي که مربي تربيتي يکي از مدارس تيزهوشان کشور نيز هست گفت : من خدمتگزار نظام هستم و از 5 ناحيه چاقو خوردم و دوستانم نيز جراحات زيادي ديدند.

حجت الاسلام رسايي گفت : ما نيز همانند شما خدمتگزار نظام هستيم و فقط جايگاه خدمتتان فرق کرده است .

نمايندگان مجلس در پايان عيادت خود از مجروحان اغتشاشات اخير با آرزوي سلامتي و بهبودي براي خادمان ملت و نظام گفتند : مسئولين نظام قضاياي اخير را مورد بررسي قرار داده و مي دهند و عاملان اين حوادث را محاکمه خواهند کرد.

محورهاي عمليات رواني عليه مردم ايران

در شماره روز گذشته با انتشار بخش اول مطلبي تحت نام «لشكر‌كشي رسانه‌اي عليه مردم ايران» به بررسي نقش بنگاه سخن‌پراكني BBC در پيشبرد اهداف دولت‌هاي استعمارگر عليه مردم ايران پرداختيم و در همين راستا سه محور اجتماعي، فرهنگي و سياسي از محورهاي چندگانه اين رسانه براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي ايران مورد بررسي قرار گرفت. در بخش پاياني اين مطلب به بررسي ساير محورهاي اين رسانه براي رسيدن به مقصود دولت‌هاي بيگانه خواهيم پرداخت
به قلم مسعود پولادوند

در شماره روز گذشته با انتشار بخش اول مطلبي تحت نام «لشكر‌كشي رسانه‌اي عليه مردم ايران» به بررسي نقش بنگاه سخن‌پراكني BBC در پيشبرد اهداف دولت‌هاي استعمارگر عليه مردم ايران پرداختيم و در همين راستا سه محور اجتماعي، فرهنگي و سياسي از محورهاي چندگانه اين رسانه براي ضربه زدن به نظام جمهوري اسلامي ايران مورد بررسي قرار گرفت. در بخش پاياني اين مطلب به بررسي ساير محورهاي اين رسانه براي رسيدن به مقصود دولت‌هاي بيگانه خواهيم پرداخت.
د: محورهاي هنري
1-تحريف واقعيات: بهره‌برداري از هنر به عنوان ابزاري مهم در جهت انجام تبليغ و تحريف واقعيات فرهنگي، اجتماعي و سياسي كشور از طريق ابزار هنري و انتقال آن به مخاطبين.
2-ابتذال: ترويج ابتذال و بي‌بندوباري از طريق كاركردهاي هنري و فاسد و ناكارآمد جلوه دادن اركان نظام در قالب و پوشش آثار هنري به مخاطبين.
3-رؤيا پردازي: ترويج رويا پردازي و القاي حس پوچي و يأس در مخاطبين و برجسته‌سازي معضلات و فاصله جامعه فاضله مورد نظر با جامعه موجود.
4-قانون‌گريزي: تبليغ تمرد از قوانين و قانون‌گريزي در آثار هنري به عنوان شيوه‌اي در جهت نشان دادن اعتراض به وضع موجود.
5-برجسته‌سازي مشكلات: برجسته‌سازي مشكلات معمول در همه جوامع و تعميم آن به ناكارآمدي نظام و سياست‌هاي آن و غلو و غير قابل حل جلوه‌دادن اين مشكلات توسط نظام حاكم.
6-كوچك نمايي توفيقات: كم و بي‌ارزش جلوه دادن توفيقات و موفقيت‌هاي علمي، سياسي و اجتماعي كشور.
ه: محورهاي اقتصادي
1-تحريم‌هاي اقتصادي: انجام تبليغات وسيع در خصوص سطح و نوع تحريم‌هاي اقتصادي بر ضدنظام و غلو در تأثيرات اين تحريم‌ها در جامعه و القاي حس نااميدي در مردم و نارضايتي آنان از نظام.
2-بزرگنمايي مشكلات: نقطه گذاري و برجسته سازي برخي مشكلات معمول اقتصادي به جهت تحولات جهاني و تعميم آن به نظام و كاركردهاي اقتصادي آن.
3-اخلال در روند اقتصادي: محدود سازي تجارت با ايران، سنگ اندازي در جهت عقد قراردادهاي تجاري، ناامن جلوه دادن سرمايه‌گذاري در ايران و …
4-استفاده از ابزار سياسي: استفاده از روابط بين‌المللي در جهت فاصله انداختن ميان ايران و كشورهاي ديگر از طريق اعمال فشار سياسي، تهديد به كاهش سطح روابط، كاهش سطح مبادلات تجاري و اقتصادي و نظاير آن.
و: محورهاي امنيتي
1-ناامني در نقاط مرزي: كمك به تجهيز اشرار و قاچاقچيان و گروهك‌هاي معاند با نظام در جهت نفوذ و ايجاد حس ناامني در مرزها از طريق گروگانگيري، قتل و جنايت، تجاوز و تعدي به مرزنشينان و بي‌اقتدار جلوه دادن و القاي حس بي‌توجهي و ناكارآمدي نظام در تامين امنيت.
2-تهديد نظامي: تهديد به انجام عمليات نظامي به اشكال گوناگون در جهت مرعوب ساختن مردم و مسوولان با هدف اجراي عمليات رواني.
3-ايجاد حس بي‌اعتمادي در همسايگان: القاي حس تهديد بودن جمهوري اسلامي ايران براي همسايگانش،تبليغ چشم طمع داشتن جمهوري اسلامي به خاك همسايگان و تبليغ حمايت ايران از گروه‌هاي معاند با نظام‌هاي حاكم در منطقه.
4-ترغيب مرزنشينان به نافرماني مدني: تبليغ قوميت پرستي (پان تركيسم، پان عربيسم و…) و ترغيب آنان به تمرد از قوانين و مقابله با نظام.
5-ترغيب به تجزيه طلبي: قلب موضوعات تاريخي و ترغيب قوميت‌ها به تجزيه طلبي و تبليغ عدم سنخيت فرهنگ ملي با فرهنگ فولكلور منطقه‌اي
6-ايجاد حس ناامني و اغتشاش در جامعه: ايجاد و حمايت از گروه‌هاي شرور، بزهكار، ضدانقلاب و مضمحل در جهت ايجاد حس ناامني در جامعه و موضع‌گيري در مقابل سركوب و بازداشت آنان توسط نظام و القاي حس خفقان و عدم آزادي بيان در تبليغات خود.
گــروه‌هاي هدف در تبليغات
انجام شده
1-مخالفان سياسي نظام 2-افراد بي‌تفاوت 3-طرفداران و همراهان با حكومت
محيط تبليغات صورت گرفته
محيط داخلي:
1-گروهك‌هاي معاند با نظام 2-فريب‌خوردگان و مزدوران وابسته به استكبار جهاني 3-قلم به مزد فروشان و هوچيگران سياسي 4-غافلين و مغرضين
شيوه‌هاي اجرا
1-تهمت و افترا به مسوولان 2-ايجاد حساسيت‌هاي كاذب 3-تبليغ ناكارآمدي دولت و دستگاه‌هاي مرتبط 4-زير سؤال بردن اقدامات دولت و دستگاه‌هاي مرتبط با مسائل كلان كشور
محيط بيروني:
1- آمريكا، انگليس، اسراييل 2-كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس 3-كشورهاي همسايه با ايران 4-كشورهاي اروپايي شيوه‌هاي اجرا:
1-محور شرارت قراردادن ايران 2-تهديد بودن ايران براي جهان 3-حمايت ايران از تروريسم 4-حمايت ايران از مخالفين دولت‌هاي منطقه 5-جنگ طلب بودن ايران و تلاش در جهت دستيابي به سلاح اتمي 6-عدم رعايت حقوق بشر در ايران 7-اعدام و سركوب مخالفان در ايران 8-مخالفت ايران (حكومت) با دانش، ادب و هنر 9-زياده خواهي

تاكتيك بحران سازي غرب در ايران

ايجاد بحران و اغتشاش در كشور در زمان انتخابات دهم رياست‌جمهوري سناريوي تعريف شده‌اي بود كه از ماه‌ها قبل از انتخابات از سوي آمريكا و هم‌پيمانان اين كشور همچون انگليس طراحي شده بود.
به قلم سيد علي مرادخاني

ايجاد بحران و اغتشاش در كشور در زمان انتخابات دهم رياست‌جمهوري سناريوي تعريف شده‌اي بود كه از ماه‌ها قبل از انتخابات از سوي آمريكا و هم‌پيمانان اين كشور همچون انگليس طراحي شده بود. هدف اصلي، «براندازي نظام جمهوري اسلامي» است كه منافع و مطامع آنها را در منطقه و شايد در جهان با مشكل روبه‌رو كرده است، كه براي اين منظور بارها در شرايط مختلف با استفاده از فرصت، سعي شده با فتح سنگرها و موانع و به اصطلاح هدف‌هاي فرعي راه رسيدن به هدف اصلي را محقق كند. يكي از اين اهداف كه موقعيت استكبار را همواره با خطر مواجه ساخته، جريان اصولگرايي است كه با تكيه بر اصول و مباني اسلامي و انقلاب و انديشه‌هاي راسخ بنيانگذار انقلاب اسلامي چند سالي است كه زمام امور اداره كشور را در اختيار گرفته و با اتخاذ سياست‌هاي تأثيرگذار داخلي و خارجي، توان و اقتدار نظام جمهوري اسلامي را در منطقه و جهان به نمايش گذاشته است. در اين فرايند دولت نهم برخاسته از بطن مردم با تكيه بر اعتقادات اصولگرايي در مدت چهارسال اخير، آنچنان در عمق بخشي اصولگرايي در محيط داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي با اتخاذ سياست‌هاي اصولي و قاطعانه توانست موفق عمل كند كه مخالفين و معاندين را به تحير و تحرك وادار نمود، يك نشريه آمريكايي بعد از انتخابات دهم گزارشي به قلم دكتر رافائل جانسون با اشاره به تحولات و حوادث بعد از انتخابات با اين سؤال كه چرا احمدي‌نژاد بايد پيروز شود، مي‌نويسد: چون حكومت او در اين چهار سال عادلانه بوده است و با اشاره به رشد 6 درصدي اقتصاد و كاهش نرخ بيكاري به 12 درصد و كاهش و دوري از وابستگي به نفت و … مي‌گويد در اقتصاد موفق عمل كرده و رئيس جمهوري بوده كه بدون جلب توجه غرب رئيس جمهور شده است و در مقابل تهديدات آمريكا و اسراييل به طور موفق آميز ايستادگي کرده‌ است.
در سناريوي آمريكايي، اصولگرايي و دولت نهم هدف قرار گرفت، بنابر اين از ديدگاه استكبار، اولويت اساسي درباره انتخابات ايران جلوگيري از پيروزي احمدي نژاد بود. آمريكايي‌ها از شش ماه قبل نيك مي‌دانستند كه كانديداي اصولگرا پيروز انتخابات خواهد بود. براي واكنش سريع در مقابل اين موفقيت اصولگرايي ايجاد بحران و آشوب از سوي غربي‌ها تدارك ديده شد و از طريق رقيب انتخاباتي كه مورد حمايت آنها بود در داخل كشور دنبال شد.
رابرتزيك، سياستمدار آمريكايي طي مقاله‌اي نقش دولت آمريكا در آشوب‌هاي پس از انتخابات در ايران را افشا كرد. او در اين مقاله مي‌گويد: آمريكا رئيس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد را مورد هجمه تبليغاتي قرار داده و او را خطرناك معرفي مي‌نمايد و براي بي‌ثبات سازي ايران گزارش‌هاي زيادي از كمك‌هاي مالي آمريكا وجود دارد كه يكي از آنها طبق اسنادي ثابت مي‌كند 400 ميليون دلار براي انقلاب مخملي پس از برگزاري انتخابات هزينه شده است. در همين مقاله آمده است كه رسانه‌هاي آمريكا پس از انتخاب احمدي نژاد بدون وقفه سعي كردند تا تقلب در انتخابات را به جهانيان القا كنند و انگلستان و آلمان نيز بدون پشتوانه اطلاعاتي و تنها به دنبال آمريكا صحت انتخابات ايران را زير سؤال بردند. خيلي جالب است كه اشاره مي‌كند به اينكه منبع اطلاعاتي آمريكا چيزي جز اظهارات كانديداي شكست خورده ايران نيست كه آمريكا نيز مي‌خواست او پيروز انتخابات باشد.
اغتشاشات و بحران سازي اوضاع ايران از فرداي روز انتخابات تحقق سناريويي بود كه غربي‌ها به ويژه آمريكا در دستور كار داشت كه متاسفانه توسط برخي از هواداران يك نامزد با پشتوانه برخي از جريان‌هاي سياسي شدت يافت و خسارت‌هاي ميلياردي به اماكن خصوصي و عمومي به بار آورد و شرايطي فراهم شد تا سودجويان و عناصر مسلح منافقين و اشرار، تني چند از افراد بي‌گناه را به ضرب گلوله كشته و تعدادي را نيز زخمي كنند.
آمريكا در اين پروسه از بحران سازي، تاكتيك ايجاد
«شكاف بين نخبگان» براي وارد كردن ضربه نهايي و استمرار بخشيدن به آشوب‌ها را به كار گرفت. همسو بودن جريان رقيب و تئوري‌پردازان آن با غرب تا اندازه قابل توجهي «تاكتيك شكاف» را به موفقيت‌ قرين كرد. گروه رقيب به ويژه پس از شكست در انتخابات، از طريق روش‌هاي غير قانوني و غير اخلاقي همچون تأكيد بر «ابطال انتخابات» و صدور بيانيه‌هاي تند و آمريكاپسند مسير حركت و تاكتيك غرب در داخل كشور را تسهيل نمودند. اين گروه با بدعت آفريني‌‌هاي جديد و برخوردار از حمايت‌هاي آشكار استكبار، پشتوانه‌هاي مردمي خود را اندك‌اندك از دست دادند تا اينكه با روشنگري‌هاي تاريخي رهبر فرزانه انقلاب و تلاش رسانه ملي و ساير شخصيت‌هاي فعال سياسي و مذهبي، شكاف مورد انتظار غرب در ايران، تنزل يافت و جامعه از انشقاق ملي به يكپارچگي و انسجام هميشگي روي آورد.

پيگرد قضايي موسوي مشروط شد

عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس با اشاره به ارائه چندين شكايت عليه موسوي از سوي نمايندگان مجلس، ‌ گفت:
به قلم

عضو كميسيون حقوقي و قضايي مجلس با اشاره به ارائه چندين شكايت عليه موسوي از سوي نمايندگان مجلس، ‌ گفت: ‌ اين شكايات هنوز به قوه قضائيه ارائه نشده چرا كه رهبر معظم انقلاب هم كانديداها را دعوت به آرامش كردند اما اگر دامنه اقدامات موسوي ادامه پيدا كند حتماً اين شكايت را به دستگاه قضایی ارائه مي‌كنيم. به گزارش فارس، ‌ حجت‌الاسلام محمد تقي رهبر در حاشيه جلسه ديروز مجلس در گفت‌وگو با خبرنگاران از تنظيم شكايتي از سوي نمايندگان عليه موسوي به دليل اقدامات وي در حوادث اخير خبر داد. وي با تأكيد‌ بر اينكه شكايتي عليه وي تنظيم و به امضاي شمار زيادي از نمايندگان اعم از روحانيون و غيرروحاني رسيده است، افزود: ‌ تنظيم اين شكايت به دليل اقدامات و نقش اخير موسوي در وقايع اخير است. رهبر اضافه كرد كه شكايت عليه موسوي هنوز به قوه قضائيه ارائه نشده چرا كه رهبر معظم انقلاب كانديداها را دعوت به آرامش كردند اما اگر دامنه اقدامات موسوي ادامه پيدا كند حتماً شكايت را به قوه قضائيه ارائه مي‌كنيم. رهبر با استناد به قانون مجازات اسلامي گفت: ‌ به هر حال كساني كه اجتماعات و راهپيمايي‌هاي غيرقانوني را برپا مي‌كنند بايد مورد پيگرد قانوني قرار گيرند

تحرکات مشکوک یک روزنامه اصولگرا

يكي از روزنامه‌هايي كه هم به صورت مكتوب و هم آنلاين منتشر مي‌شود مورد حمايت مالي رئيس يك نهاد آموزشي بزرگ مي‌باشد.
به قلم

يكي از روزنامه‌هايي كه هم به صورت مكتوب و هم آنلاين منتشر مي‌شود مورد حمايت مالي رئيس يك نهاد آموزشي بزرگ مي‌باشد. اين روزنامه در ايام انتخابات به صورت كامل از موسوي حمايت مي‌كرد. روزنامه مذكور به رغم اينكه گفته مي‌شود مورد حمايت يك چهره برجسته اصولگرا است به صورت ارگان غيررسمي رئيس اين نهاد آموزشي در آمده است. گرداننده اصلي اين روزنامه تلاش مي‌كند خود را به يكي از چهره‌هاي برجسته جريان اصولگرا منتسب كند، اما اطلاعات حاكي از آن است كه اين روزنامه با حمايت مالي رئيس نهاد آموزشي مذكور اداره مي‌شود. رئيس اين روزنامه، مسؤول كانون دانش‌آموختگان همان نهاد آموزشي است. گفتني است اين روزنامه روز گذشته به دليل وجود مطالب بسيار تند به دستور وزارت ارشاد از چاپ بازماند

(م.خ) “مرد خاكستري” موسوی را تهدید کرد

شنيده شده كه ميرحسين موسوي پس از اغتشاشات اخير و بيانيه‌هايي كه صادر كرد از دو طرف تحت فشار قرار دارد؛ از يك طرف طيف تندروهاي جريان دوم خرداد به رهبري (م.خ) مرد خاكستري اصلاحات به موسوي فشار مي‌آورند كه بايد راهي را كه آغاز كرده ادامه دهد و با همين شدت و لحن و ادبيات تند جلو برود،
به قلم

شنيده شده كه ميرحسين موسوي پس از اغتشاشات اخير و بيانيه‌هايي كه صادر كرد از دو طرف تحت فشار قرار دارد؛ از يك طرف طيف تندروهاي جريان دوم خرداد به رهبري (م.خ) مرد خاكستري اصلاحات به موسوي فشار مي‌آورند كه بايد راهي را كه آغاز كرده ادامه دهد و با همين شدت و لحن و ادبيات تند جلو برود، البته بايد فاز را عوض كند.
از سوي ديگر موسوي توسط يكي از مهمترين چهره‌هاي حامي خود پيامي دريافت كرده كه ادامه اين حركات تند به مصلحت نيست و اين رفتار راديكال باعث رودررويي وي با نظام مي‌شو

پس از انتشار خبر حضور (م.ق)

پس از انتشار خبر حضور (م.ق) سردبير يكي از روزنامه‌هاي دوم خردادي در يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس و آموزش در حوزه انقلاب‌ مخملين،‌ روز گذشته رسانه‌هاي وابسته به اين جريان ضمن زير سؤال بردن اصل خبر مدعي شدند كه نامبرده پاسپورت نداشته و تا كنون از كشور خارج نشده است! ذكر چند نكته در اينجا ضروري است
به قلم

پس از انتشار خبر حضور (م.ق) سردبير يكي از روزنامه‌هاي دوم خردادي در يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس و آموزش در حوزه انقلاب‌ مخملين،‌ روز گذشته رسانه‌هاي وابسته به اين جريان ضمن زير سؤال بردن اصل خبر مدعي شدند كه نامبرده پاسپورت نداشته و تا كنون از كشور خارج نشده است! ذكر چند نكته در اينجا ضروري است.
1- صرف نداشتن پاسپورت دليل بر خروج از كشور نيست. خروج بسياري از چهره‌هاي فراري از كشور بدون مجوز و گذرنامه صورت گرفته است.
2- آقايان به جاي اينكه اعلام كنند (م.ق) پاسپورت ندارد علت نداشتن پاسپورت را ذكر كنند. آنها رسماً اعلام كنند كه ايشان به دليل نرفتن به خدمت سربازي نتوانسته پاسپورت بگيرد!
3- هم حزبي‌هاي‌ ايشان كه با شعار تغيير و اداره كشور بر مبناي قانون در انتخابات از كانديداي خود حمايت مي‌كردند روشن كنند كه آيا نرفتن به خدمت سربازي، فرار از قانون معني نمي‌شود؟
چطور مي‌‌خواهند با افرادي كه از قانون فرار مي‌كنند كشور را به سمت قانونگرايي ببرند.